یادم رفت بگویم برای چه آمده ام و حاجتم چیست. همینطوری از دهانم پرید: هر کاری می کنم دانشگاه قبول نمی شوم! او هم که مردمک چشمهایش هیچ تکانی نمی خورد با اشاره دست از من خواست صورتم را با افق نگاهش مماس کنم. چشمم دقیق به چشمهایش افتاد شروع کرد به حرف زدن، حرفهایش علاوه بر من می توانست به هر دختر جوان پشت کنکوری دیگری هم مربوط باشد، بعد صورتش را کمی جلو آورد و به چهار گوشه صورتم فوت کرد. رد گرمای نفسش را روی صورتم حس می کردم که با اشاره دست در را نشانم داد، یعنی که خداحافظ.
همین پنج دقیقه و حرفهای بی ربط و چهار فوت توی صورتم برایم 20 هزار تومان هزینه برداشت. وقت بیرون آمدن مادرش گفت اگر بخواهم برایم دعا کند 50 هزار تومان دیگر باید بپردازم.
در موردی دیگر سراغ مردی می روم که می گویند تخصصش باز کردن طلسم است و در این کار از ستاره ها کمک می گیرد. به وسیله ی فردی که پیش از این توسط او ویزیت شده بود آشنا می شوم. گفته اند فقط از راه تلفن با مشتریان ارتباط برقرار می کند و هیچگاه به شکل حضوری کسی را ملاقات نمی کند. برای صحبت کردن با او نیز باید شماره اش را حتمأ از کسی که می شناسدش و مورد اطمینان است گرفته شود، بعد از تماس باید نام نفر قبلی عنوان شود تا حاضر به صحبت کردن شود در غیر این صورت خبری از صحبت از طلسم ها نیست.
با او تماس می گیرم اسم رمز را می گویم و او کارش را با صدای گرم و تاثیرگذاری که دارد توضیح می دهد به او می گویم هر کاری می کنم در آن شکست می خورم، می گویم حاضرم تمام زندگیم را بدهم اما مشکلم حل شود اجازه نمی دهد بیشتر توضیح دهم. از من می پرسد از چه چیزی می ترسی، با چه چیزی مشکل داری؟ همینطوری می گویم از تنهایی و تاریکی یکبار هم یک جنازه را از نزدیک دیده ام که گاهی توی خواب سراغم می آید. با قاطعیت می گوید مشکلت را حل می کنم. می گوید باید 40 شبانه روز هر شب قبل از ساعت 12 غسل کنی و روبه قبله دراز بکشی و وردی را که به تو خواهم داد را هر شب 120 بار زمزمه کنی تا خوابت بگیرد. من هم بعد از آن به خواب تو می آیم و طلسم سیاهی که بخت تو را اسیر کرده است را می شکنم و بختت را آزاد می کنم! می گوید. من به دعاهای عربی اعتقاد ندارم، دعاهای من فارسی است. از من می خواهد مبلغ 200 هزار تومان به شماره حسابی در یک بانک واریز کنم تا در تماس بعدی ورد را برای من بخواند...