|
|
|
|
|
|
مطالب مربوط به" داستان" |
| 1 |
قتل همسر و برادرزن با شليک گلوله |
| گروه حوادث؛ مرد مستاجر وقتي فهميد صاحبخانه اش براي او حکم تخليه گرفته است با طراحي نقشه يي جنايتکارانه روي وي اسيد پاشيد و جنايتي تکان دهنده را رقم زد |
| 2 |
10 طلاق سينمايي |
| سينماي ايران نسبت به همتايان غربياش امتياز ويژهاي دارد، چون آن ور دنيا روزي نيست که از اين جور خبرهاي طلاق و ازدواج به گوش نرسد؛ حتي کار به زندگيهاي چندروزه هم کشيده است |
| 5 |
داستان هاملت (قسمت دوم) |
| هاملت جیرتزده بر جای ماند و ساعتها اندیشید... اینک به آنچه اندیشه کرده بود به حقیقتی کتمان ناپذیر آگاهی جسته بود و باید آماده باز ستاندن انتقامی خونین باشد |
| 6 |
داستان هاملت (قسمت اول) |
| آنروز وقتی که پاییز رنگ اندوه را بر همه جا پاشیده بود و آفتاب می رفت تا شبی دیگر را آغاز کند واقعه ای بزرگ در قلب پایتخت امپراتوری دانمارک در حال شکل گرفتن بود و... |
| 8 |
در زندگي خود معجزه کنيد! |
| هيچ مردي به خواستگاري نميرود تا همسرش را تيره بخت کند و هيج دختري پيشنهاد ازدواج را نميپذيرد تا مردي را نا اميد سازد اما چقدرازازدواجها به خوشبختي ميانجامد وچقدر زندگي در زير يک سقف براي زوجها شادي وموفقيت به ارمغان ميآورد؟ |
| 9 |
خيال يك نگاه ( قسمت هفتادو يكم) |
| يك هفته گذشت او خودش را در خانه حبس كرده بود غمگين بود و مدام مي گريست راه چاره اي نداشت اما اخر چگونه اين خانه را بفروشد و در جاي ديگري منزل خريداري كند چگونه |
| 12 |
ابهام در مورد داوری 11 فیلم در جشنواره فجر |
| نادیده گرفته شدن 11 فیلم در اعلام اسامی نامزدهای بیست و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر، ابهاماتی را در مورد داوری و رویکردهای داوران این دوره از جشنواره فیلم فجر به وجود آورده است. |
| 14 |
همراز ( فصل 1) |
| تا آن شب كه زمزمه هاي عمه ها و پدر را از پشت در شنيدم قضيه را جدي نگرفته بودم. وقتي صحبت ها به زمزمه هاي آهسته تبديل شد دلهره به جانم چنگ انداخت. يواشكي پشت در اتاقم گوش خواباندم عمه مهين مي گفت : |
| 15 |
همراز (فصل ۲ و ۳ ) |
| روز بعد كه جمعه بود هر سه با هم تا نزديك ظهر خواب بوديم. بعداً فهميدم آن دو تا صبح بالاي سر من بيدار بوده اند چونكه تا آن موقع در تب مي سوخته ام. |
| 16 |
همراز (فصل ۴ ) |
| روز بعد با صداي خانم ستوده كه مرا مي خواند و به تلفن اشاره مي كرد گوشي را برداشتم. |
| 17 |
همراز ( فصل ۵ ) |
| احسان جلويم ايستاده بود و سبد گل را جلويم گرفته بود، ولي من مسخ شده و بي حس به حسام كه او هم حال بهتري از من نداشت نگاه مي كردم! |
| 18 |
جذابيتهاي پنهان دربي |
| «شهرآورد» يا همان« دربي» سابق كه برگزار ميشود، دهها هزار نفر راهي ورزشگاه ميشوند |
| 19 |
خالق «اسکیپی» درگذشت |
| جان مکالم خالق مجموعه تلویزیونی بسیار محبوب «اسکیپی کانگورو بیشهزار» روز چهارشنبه در 91 سالگی در سیدنی درگذشت. |
| 20 |
همراز (فصل ۶) |
| فردا كه جمعه بود تا نزديك ظهر خوابيدم ولي گاهي صداي رفت و آمدهاي پدرجون و فرشته را مي شنيدم مطمئنا مجيد و تكتم هم خواب بودند ولي پدرجون و فرشته از صبح زود بيدار شده و مشغول بودند. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|